شماره 2: در دبیرستان آموزش و پرورش هرگز شما را نمی دهد

ژوئن فصل فارغ التحصیلی دبیرستان است - سالمندان کتابهای سالانه را امضا می کنند و قفل هایی را بسته بندی می کنند و برای فارغ التحصیلی آماده می شوند. این هیجان انگیز و گیج کننده است ، و شما آنقدر شلوغ هستید که هیجان زده و سردرگم شوید و فراموش می کنید که این امر را انجام دهید که تحصیلات دبیرستان شما انجام می شود. شما از ترک معلمان مورد علاقه خود و جدا بودن از بهترین دوستان و ناراحت کردن آخرین بغل از حیوان خانگی خود قبل از رانندگی ناراحت هستید ، اما در عین حال فید رسانه های اجتماعی شما پر از عکسهای کاملاً مناسب است. آگهی های دانشگاه و ساختمان ها و پیام های سالمندان که نمی دانید اما برای چهار سال آینده به مدرسه می روید.

فارغ التحصیلی من در یک تار وپوش و کلاه سفید و قرمز و با یک مراسم کوتاه و هزار عکس گذشت. بعد از عکسبرداری در سطح شهر ، فهمیدم که تلفنم را در کلاس که فراموش می کردیم فراموش کرده ام. من به دبیرستان برگشتم. حالا خالی بود و پاشنه های من هرچه می رفتم صداهای چرکی بر روی مشمع کف اتاق می زد. همین که دویدم ، یک سرایدار را گذراندم.

"اکثر مردم بعد از فارغ التحصیلی از این مکان دور می شوند ، دیگر برنمی گردند!" او به من گفت. من متوقف نشدم ، اما صدا کردم "چه می توانم بگویم؟ من یک شورشی هستم. " همانطور که من برای گرفتن تلفن خودم مسابقه دادم. به اندازه کافی عجیب ، به نظر می رسد که این تعامل در مورد زندگی فارغ التحصیل دوره دبیرستان چیزهای زیادی را پیش بینی کرده است.

در تمام دوران دبیرستان ، به ویژه در مدارس کوچک ، هر عملی شما مشاهده و داوری می شود. نه همیشه ناعادلانه ، بلکه با قلمرو اجتماع كوچكی به وجود می آید كه احساس ناشناس بودن مطلقاً صفر وجود دارد. بنابراین کالج در ابتدا یک تغییر بزرگ است. شما می توانید تحویل را در 3 صبح سفارش دهید و هیچ کس در مورد شما قضاوت نخواهد کرد. شما به معنای واقعی کلمه لباس هایی را که تمیز باشد کلاس می پوشید زیرا هنوز وقت لازم برای انجام لباس های شسته شده را ندارید و شانس آن وجود ندارد و هیچ کس دیگری ندارد. بعضی اوقات شما حتی کلاس نمی روید ، زیرا مریض یا گرسنه هستید یا احساس نمی کنید. و این که برای مدتی آزاد شود ، بتواند مسئولیت زندگی خود را آزاد کند. تا زمانی که متوجه نشوید که شاید شما آماده نیستید که در زندگی شارژ خود داشته باشید ، زیرا اشتباه می کنید و تصور نمی کنید بیشتر اوقات چه کاری انجام می دهید.

و تمام آن دوران در دبیرستان ، آنها شما را برای دوره های دانشگاه و زندگی (از لحاظ تئوری) آماده می کردند ، اما هیچ کس واقعاً بحث نکرد که چه اتفاقی می افتد وقتی که برنامه A شکست بخورد. فرضیه ای وجود دارد که برنامه A شکست نخواهد خورد. این که شما هر مدرسه ای را که می خواهید دوست داشته باشید ، و در پایان چهار سال فارغ التحصیل چشم انداز شغلی خوب و یک برنامه جدید A. خواهید شد و برای برخی از افراد ، بدون شک این مورد است. آنها می روند ، آنها دوست دارند ، آنها یاد می گیرند ، می روند. اما از نظر برخی ، جاده کاملاً مستقیم نیست. آنها می روند ، آنها دوست ندارند ، شاید آنها یاد بگیرند ، و آنها نمی دانند چه کاری انجام دهند.

این روش راهنمایی در انتقال نیست. برای یک ، انتقال برای همه متفاوت است و برای دو نفر ، من ایده آل نیستم که بخواهم. از میان مدارسی که در عکس بالا با دقت ذکر شده اند ، من از انتخاب های اول خودم رد شدم ، در لیست دیگری منتظر شدم ، بدون دریافت کمک مالی به یکی قبول شدم و از دیگری نشنیدم.

وقتی تصمیم به انتقال گرفتم مجبور شدم برنامه خود را تنظیم کنم. اعطا کردم ، من سال اول سال تحصیلی خود را در دانشگاه فعلی ام با این عقیده در پشت مغز خودم گذراندم که اگر دوستش ندارم ، می روم. اما دو ماه بعد پاره شدم. من مدرسه یا دانشگاهی را دوست نداشتم ، اما مردم خوب بودند ، بنابراین نباید فقط از پس آن بروم و مدرک خود را بگیرم؟

و بعد فهمیدم: در 10،20،30 سال ، مهم نیست که مردم اگر تحصیلات مورد نظر خود را دریافت نمی کنید چقدر بزرگ بودند. در 10،20،30 سال ، من صبحها صبح 7 صبح که من به وسایل مطالعه در شلوار استراحت ، پیراهن و پیراهن و دمپایی که به قبل از کلاس مراجعه کردم به یاد نخواهم آورد. در 10،20،30 سال تمام کارهای تابستانی را که باید برای پرداخت هزینه های درخواست خود انجام دهم به یاد نمی آورم. در طرح بزرگ زندگی من ، جایی خواهم بود که پایان می یابم و این مربوط به آن است.

در مدرسه ، با یک حباب اندک دانشگاهی ، می توانم بدون انتقال کل جامعه ، تصمیمات خود را زیر سوال ببرم و در زمینه انتقال موارد کار کنم. اما در خانه ، نویز جامعه شروع به سفت شدن کرد. "آیا شما با مدرسه تمام شده اید؟" "آیا شما کالج خود را دوست دارید؟" "آیا شما برای سالهای فراگیر هیجان زده اید؟" من سعی کردم آنهایی را که می توانستم گول بزنم (یک پاسخ عالی که از گفتن در مورد چگونگی سال واقعی شما جلوگیری می کند این است که بگوییم "اوه خیلی سریع گذشت") ، و سپس شخصی که با او صحبت می کنید خیلی شلوغ است که توضیح دهد چقدر سریع زندگی به یاد می آورد که شما هرگز نگفتید که خوب است) ، و وقتی نمی توانستم دروغ های سفید بگویید.

من هرگز نمی خواستم حقیقت را بگویم ، این بدان معنی است که برنامه A من شکست خورد ، و ممکن است طرح B که من خیلی سخت کار کردم ، در حال از بین رفتن باشد. نمی خواهم بگویم که در حال حاضر ، من در سه ماه هیچ گزینه ی واقعی برای مدرسه ندارم. نمی خواستم بگویم پدر و مادرم می خواهند که من دوباره به دانشگاه ادینبورگ (که من سال ارشد شدم) پاسخ دهم و اگر وارد آنجا شوم ممکن است به اروپا بروم. نمی خواستم بگویم همین حالا ، آینده من یک علامت سوال بزرگ است ، یک سطح بازی ویدیویی که هنوز به آن نرسیده ام ، یک کتاب خالی. برای برخی ، این یک چشم انداز جالب است. امکانات بی پایان ، آزادی نامحدود. با استفاده از منابع ، می توانید به هر جایی بروید و هر کاری انجام دهید. اما من نمی خواهم به هر جایی بروم و کاری انجام دهم. می خواهم به جایی بروم و کاری انجام دهم.

جای تعجب ندارد که چگونه بعد از دبیرستان ، همکلاسی هایی که فارغ التحصیل زندگی سرب هستید بدون هیچ گونه تعامل با شما. بعد از سالها به اشتراک گذاشتن یک کلاس درس یا موسیقی یا راهروی موسیقی با مردم ، شنیدن زندگی آنها تنها از طریق فیس بوک عجیب است. و حتی اگر در روز فارغ التحصیلی ، فلش آینده استعاری کوچک همه در حال حرکت به یک مسیر قطعی خاص باشد ، تعجب آور است که چگونه سرعت مسیرهای پیکان اکثر مردم تغییر می کند و به طرز چشمگیری تغییر می کند. شاید یک نفر کنار گذاشته شود ، شاید یک نفر بعد از ترم اول منتقل شود. شاید برخی افراد عاشق کالج خود باشند و رسانه های اجتماعی آنها پر از رنگ مدرسه و بازی های فوتبالی آنها شود. شاید برخی از مدرسه پرش کرده و مسافرت کنند ، یا به ارتش یا یک گروه داوطلب پیوستند. یا شاید در حال انتقال هستند.

این ایده را در ذهنم داشتم که پیکان من مستقیم پرواز خواهد کرد. از این گذشته ، من آنقدر وقت خود را صرف ترسیم نمودار دوره خود کردم که نتواند شکست بخورد ، درست است؟ اما فلش ها در برابر بسیاری از متغیرهای غیرقابل کنترل حساس هستند. باد و باران و رهگیری با فلش افراد دیگر.

پیکان من مستقیم پرواز نکرد ، و در حال حاضر ، من حتی نمی دانم پیکان من به کجا می رود.

و می خواهم بگویم اشکالی ندارد. منظورم این است که به این معنی نیست که من را آزار ندهد ، اشکالی ندارد ، اما این خوب نیست که همه چیز معلوم نمی شود که شما برای اولین بار چطور برنامه ریزی کرده اید. یا دوم یا سوم اگر پیکان شما دقیقاً همان جایی که فکر می کردید نرفت ، یا مسیری را که فکر می کردید پیش برود ، شکست از طرف شما نیست.

به راحتی می توان به زندگی افراد دیگر نگاه کرد و فکر کرد که آنها در زندگی "پیشروی" شما هستند. شاید آنها واقعاً در مدرسه خوب کار کنند ، یا یک کار عالی داشته باشند ، یا یک رابطه زیبا ، یا مانند عکس خوشبختی در اینستاگرام به نظر برسند. اما احتمالاً اینطور نیستند. و حتی اگر اینها باشند ، شما را "پشت" آنها نمی کند.

بنابراین ، در این روز که سال گذشته آخرین روز دبیرستان من بوده است ، می خواستم در 365 روز آخر تأمل کنم. این چیزی نبود که من در تمام دوران دبیرستان برای همه آرزو کردم ، و نه آن چیزی بود که من در مورد این دقیقه دقیق در سال گذشته داشتم. اما اگر چنین می شد ، من الان نمی خواهم این را بنویسم.

اشکالی ندارد که از همه چیز اطمینان حاصل کنید ، حتی وقتی از مرحله عبور می کنید تا مدرک خود را دریافت کنید. ترس و تردید اشکالی ندارد. و مهمتر از همه ، این مهم است که بدانید که اگر آن را دوست ندارید ، می توانید آن را تغییر دهید.